سلام
خیلی وقته نیومدم و بروز نکردم
حقیقتش اومدم اما نتونستم ....................
فقط کامنتها رو می خوندم و بدون جواب
شرمندم
دلم برای همه تنگ شده بود
بزودی با مطالب جدید بروز می شم
از آقا یاسر هم کمال تشکر رو دارم که این مدت مارو فراموش نکردن
+
نوشته شده در 87/06/22 23:46 توسط وفا
|
مرگ آن نیست که در قبر سیه دفن شوم
مرگ آن است که از خاطر تو با همه خاطره ها محو شوم ....
مردن و گم شدن از ماست نه از فاصله ها
دل از اینهاست که تنهاست نه از فاصله ها
گرچه دیگر همه جا پر زجدایی شده است
مشکل از طاقت دل هاست نه از فاصله ها
نقش کم رنگ سرابی که گذر گاه من است
شاید از چشم تو پیداست نه از فاصله ها
همه درها شده بسته ز غم فاصله ها
زخم هر عشق ز در هاست نه از فاصله ها
گرچه دیگر همه کس سرد شده این یک بار
این همه درد نه از ماست نه از فاصله ها
+
نوشته شده در 87/02/15 9:39 توسط وفا
|
منتظر موندم به راهت تا هميشه
چشم به راهت مونده بودم پشت شيشه
انتظارت سخت مثل مردن دل
مثل عشقي خام و باطل
واي اگه فردا بياد باز تو نيايي
واي مي خوام داد بزنم از اين جدايي
واي ديگه مردم ديگه مردم چقدر تو بي وفايي
مگه من با تو بد كردم خدايي
مگه من با تو بد كردم خدايي
هر چي مي خواي بگي بگو
اما نگو دوست ندارم
هر كار مي خواي بكن ولي
بگو نميري از كنارم
تو رو خدا مث غريبه ها دلم روهي نرنجون
تو رو خدا دشمنامو به روي من اينقدر نخندون
بخدا من مي ميرم از اين جدايي
بخدا من مي ميرم اگه نيايي
اگه فردا بياد و باز تو نيايي
+
نوشته شده در 86/11/05 15:37 توسط وفا
|
+
نوشته شده در 86/10/16 18:25 توسط وفا
|
+
نوشته شده در 86/10/16 18:24 توسط وفا
|
میلاد حضرت مسیح (ع) بر همگان مبارک باد
+
نوشته شده در 86/10/04 13:23 توسط وفا
|
برای تنهایی هایم می نویسم...برای سکوت و بغض فراموش شده قلبم می گویم و در نامه هایم که بوی عشق می دهد
تا من و تو در کنار هم باشیم و آرزوی خواب معصومانه را با خود به سپیدترین رویای عشقمان ببریم.
از آخرین غزلی که برایت سرودم تا عشق نهفته تو تا ابد نامت را بر دروازه قلبم خواهم نوشت و تو تنها معبد پاک
وجودمی که از آسمان دلت به سوی من پر کشیدی...دیگر صدایم آهنگ و موسیقی تو نیست تا گوش دهی و به جرم
ای عشق گاه دور من ...شکستن من مهم نبود ،مهم تو بودی نه من
بی انتها به خواب می روم و رویای تو را می بینم...با تو خواهم خندید...و قلب سوخته ام را به تو هدیه خواهم دادم.
اگر دوباره به افتخارت آمدم سرنوشت مرا به سوی تو خواند ولی اشک هایم بی جواب ماند....
به خود خندیدم از تنهایی...تو ندانستی همانطور که من ندانستم...گریستم و از وجودت به آرامی پر کشیدم و تا انتهای
بی پایان پرواز خواهم کرد...حتی زمانی که با احساس بی احساسم بمیرم باز هم مرگ نمی تواند تو را از قلب کهنه ام
ای کاش هیچ وقت پاییز قلبت را نمی دیدم...و ای کاش و هزاران کاش دیگر ....
از این پس خواهم سوخت بی تو و خواهم مرد و بر سنگ قبرم بنویسید : زمانه او را از خانه مهر بیرون کرد و
سکوت هم آوازش بود و عمق وجودش لبریز از تو بود
وجودت را ترک کردم ناخواسته و بی صدا...اما زمانی به سراغت آمدم که دیگر برایت مرده بودم
و تو برمودای عشق من بودی و من آسمان دلت...اشتباه بود و بس افسرده ام...
بر سنگ های رودخانه قلبت بنویس جرم ترک وجودت مرگ است...
برای تنهایی هایم می نویسم...برای سکوت و بغض فراموش شده قلبم می گویم و در نامه هایم که بوی عشق می دهد
تا من و تو در کنار هم باشیم و آرزوی خواب معصومانه را با خود به سپیدترین رویای عشقمان ببریم.
از آخرین غزلی که برایت سرودم تا عشق نهفته تو تا ابد نامت را بر دروازه قلبم خواهم نوشت و تو تنها معبد پاک
وجودمی که از آسمان دلت به سوی من پر کشیدی...دیگر صدایم آهنگ و موسیقی تو نیست تا گوش دهی و به جرم
ای عشق گاه دور من ...شکستن من مهم نبود ،مهم تو بودی نه من
بی انتها به خواب می روم و رویای تو را می بینم...با تو خواهم خندید...و قلب سوخته ام را به تو هدیه خواهم دادم.
اگر دوباره به افتخارت آمدم سرنوشت مرا به سوی تو خواند ولی اشک هایم بی جواب ماند....
به خود خندیدم از تنهایی...تو ندانستی همانطور که من ندانستم...گریستم و از وجودت به آرامی پر کشیدم و تا انتهای
بی پایان پرواز خواهم کرد...حتی زمانی که با احساس بی احساسم بمیرم باز هم مرگ نمی تواند تو را از قلب کهنه ام
ای کاش هیچ وقت پاییز قلبت را نمی دیدم...و ای کاش و هزاران کاش دیگر ....
از این پس خواهم سوخت بی تو و خواهم مرد و بر سنگ قبرم بنویسید : زمانه او را از خانه مهر بیرون کرد و
سکوت هم آوازش بود و عمق وجودش لبریز از تو بود
وجودت را ترک کردم ناخواسته و بی صدا...اما زمانی به سراغت آمدم که دیگر برایت مرده بودم
و تو برمودای عشق من بودی و من آسمان دلت...اشتباه بود و بس افسرده ام...
بر سنگ های رودخانه قلبت بنویس جرم ترک وجودت مرگ است...
مجازات من این بود و باز هم بس است مرا از این عاشقی، برای وجود تو گفتم تا بدانی که سال هاست مرده ام
و خواهم گفت سنگ غرورم را تو شکستی اما هرگز به خود اجازه شکستن سنگ غرورت را ندادم
و خواهم گفت که صدای غریبت مرا از آخرین دریچه قلبت بیرون ساخت و بر گشتم تا بدانی که هر کجای دنیا زندگی کنم
بر روی آخرین برگ زندگیم خواهم نوشت:پایان
+
نوشته شده در 86/09/21 14:2 توسط وفا
|
بارالاها!
شایسته ترین کلامت را به من ده ، تا با آن دل را و روح را بشویم و غرق گردم در دریای وجودت.
بارالاها!
سزاوارترین ستایش ها از آنِ تو باد که تویی آن سزاوارترین.
بارالاها!
در گرداب زندگی آنچه فریادرس ترین است ، نگاه توست حتی برای لحظه ای.
بارالاها!
هر نَفَسی بَرآید و فرو رود به اِذن تو و هرگز برگی از شاخه رقصان ننشیند بی اراده ی تو.
بارالاها!
زیباترین زمزمه ها ذکر توست و شادترین ترانه ها در وصف توست.
بارالاها!
پاکی های دنیا در چشمانم نشانه ای از توست و تویی آنکه در درون هر زیبایی جلوه می کنی.
بارالاها!
سرآغاز تویی و پایان هر راهی به تو ختم می شود.
بارالاها!
کوچک ترین اشاره ات تمام عمرم است و بزرگ ترین تلاشم برایت لحظه ای.
بارالاها!
مرا در جلوی چشمانت نگاه دار و روی از من برنگیر،
که از تو آمدم و به تو باز می گردم و از تو خواهم شد.
+
نوشته شده در 86/09/20 19:58 توسط وفا
|
امروز رفتنم را آرزو می کنی...هر لحظه در تکاپوی شکستن دلم هستی..گاه می اندیشم انهمه خرده
دل...چطور همه را کنار هم خواهی چید... امروز رفتنم را تمنا می کنی و انگشتت راه را اشاره می کند و
چشمانت فریاد می زند برووو..... من میروم تو می مانی با اینهمه خرده دل...مواظب دستانت باش تا
گوشه های تیز دل شکسته ام دستت را زخمی نکند
+
نوشته شده در 86/09/14 14:57 توسط وفا
|
دو چشات سادگي رو ياد آدم ميارن
رو كوير خشك من بارون نم نم مي بارن
ياد تو به لحظه هام رنگ حقيقت ميزنه
اما بي تو زندگي زندون تاريك منه
واسه ي بودن تو بودن من خيلي كمه
واسه زخم آيينه عكس تو مثل مرهمه
از صميميت تو تا بي كسي هاي تنم
هي مث ديوونه ها هي با خودم حرف مي زنم
تو مث يه سايه بون زير بارون و تگرگ
گل ايثار تنت مثال شبنم واسه برگ
فكر شب اگر چه هست با اين همه ابر سياه
تو خودت يه فرصتي براي دزديدن ماه
تو كه خزون نداري تو سبزي بهاري
تو با چشات غروبو به ياد من مياري
بزرگي مثل بودن عزيزي مثل خواستن
چه عشقي داره از تو دوباره دل ربودن
+
نوشته شده در 86/09/12 20:56 توسط وفا
|